تبليغاتX
میکده
 

هوالمعنا

 

وقتی که میرفت

فرو ریخت

آوار نگاه تب دارش

بغض آسمانم که شکست

شرم تمام باران را در گرفت

و خیس شد حس غربت نبودنت


آمدنت با هیچ منطقی همرا نبود

همچون رفتنت

که در فالب هیچ فلسفه ای نگنجید

این بار پناه به ریاضی خواهم برد

و جبر نبودنت

با تفریق تو

از جمع کذایی من

هنوز در فهم ریاضییاتم

هیچ معادله ای نیست

که جای تو در کنار x اش خالی نباشد


مرا به شهر هذیان میبرد

این احساس

و به شعور آفرینش میخندد

این احساس

چه میدانند

چه می فهمند

آنان که

تردید خاطرات را ندیدند

بغض سرد انتظار را نچشیدند

و زهر هجر را ننوشیدند

هیچکس نحواهد فهمید

گور احساس یعنی چه ؟؟

مرگ آغوش یعنی چه ؟؟؟


+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 9:26 توسط محمد مهدی بازاری |