X
تبلیغات
میکده
میکده
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 توسط محمد مهدی بازاری |
 

هوالمحبوب

 

دامن مگیر ز دستم

آشفته و ملولم

ای آخرین بهانه

دادم به دل نشانه

عاشق شدم ولیکن

افتاه ام به دامت

دامن مگیر ز دستم

سرگشته ام به نامت

هرگز مرو ز یادم

آخر دل طبیبم آلوده شد به این تب

با من سخن بگو عشق من با تو بهترینم

ای سوگلی خلقت از دست دل مرو تو

با من بگو تو از عشق ای بهترین طبیم

دست دلم رو بردار

بر آسمان بکوبش

تا ناله کواکب آواز دل نشینت

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 توسط محمد مهدی بازاری |
 

هوالحق

 

میلاد یازدهمین ساقی خمخانه ولایت حضرت امام حسن عسکری ع

بر شما تهنیت باد.

 

بوالحسن دان عسکری را در جهان

بوالحکم دان مهر او در جان جان

 

 

اول :

 

انتخابات پر از التهاب هیئت رئیسه مجلس خبرگان نیز

انجام شد و برداشتهای متفاوت همچنان باقی.

رئیس جدید فردی عالم و محترم و انتخابی به حق بود .

ولی خدایی این آقای رفسنجانی اگه بهترین هم باشه

و اگه روزی برسه که همه حرفهای منتقدانش رو قبول

کنه و حتی مواضعش همانند همین منتقدان  بشه

باز هم عده ای از همین جمعیت ول کن این آقا نیستند

که نیستند.

نمیخواستم در مورد این موضوع چیزی بنویسم ولی

این حس نامربوط ما فعال شد و اینم ما حصلش.بیشتر

از این هم فعلا به صلاح من و شما و اونا و اینا و ... نیست.

 

 

دوم :

 

زلزله ژاپن واقعا درد آور و عبرت آموز بود.

خیلی ها علم ناقص و توان بی رمق بشری را با

ذکر مثالی از ژاپن به رخ جهانیان میکشاندند که

دیدیم قدرت الهی فراتر از همه این داشته های اندک

و ضعیف بشریت است.

تصاویر زلزله و تخریبهایش را که میدیدم حقارت و ناتوانی

در وجودم موج میزند همین.

 

سوم :

 

این شبها صدا و سیما کارش رونق بخشی به تکاپوی

شب عید مردم شده و گزارشهایی که نشون میده

حاکی از اینه که از در و دیوار خلاصه واسه مردم داره

خوشی میباره.

توی یکی از گزارشها دیدم که گزارشگر ناشی داشت

با آب و تاب و ولع خاصی از خوشبختی مردم و شلوغی

بازار و افزایش خریدهای مردم حرف میزد که لابلای حرفاش

که داشت بخورد ملت میداد گفت آره بازار دست فروشها هم

حسابی داغه و ....

خیلی اعصابم داغون شد آخه چون خودم توی بازار کار

کردم میدونم این دست فروشها اکثرا جنسهای بنجل و

بی کیفیت دارند و خانواده ها بخاطر قیمت پایین این

محصولات بی کیفیت مجبور به خرید میشوند و

هر وقت این بازار های دست فروشی رونق داشت بدونید

وضع مالی مردم اصلا خوب نیست .

این یعنی که بابا یکم به فکر مردم باشید .

یعنی اینکه این شب عیدی خیلی ها برای یک شام

خوب در حسرت خواهند ماند و خیلی از بچه ها از

الان به فکر این هستند که چگونه بعد از عید جلوی

دوستانشون با همین لباسهای قدیمی و کهنه ظاهر شوند.

خیلی ها درد نداری داره داعونشون میکنه ولی مسئولین

ما هنوز یا در فکر فتنه هستند و یا در فکر محکومیت فتنه .

فتنه اصلی همین فقر و تنگدستی و بیکاری و اعتیاد و .... است.

کسی به فکر ما هست ؟

آقایان مسئول که از همین الان برنامه های مسافرتی رنگارنگی را

برای خود و خانواده محترم در نظر گرفتی برو به سلامت خدا پشت و

پناهت چون حقته اما آیا میدونی خیلی ها توی این کشور هنوز

رنگ یک مسافرت خشک و خالی را ندیدند.

کسی هست ؟برای قلب کودکانی که این روزها حسرت دیگران را

میخورند چاره سازی کند.؟

الهی همه انسانها غرق در شادی باشند.آمین

 

چهارم :

 

آقا قربت الی الله قصد کردم من بعد چند کلامی هم در

مورد اسفندیار عصر معاصر حضرت آقای مشایی داشته

باشیم .

البته اگر توفیق باشه و جادو جنبل های مرتاض های هندی

ما رو از پا در نیارند حتما به این مقوله شیرین خواهیم پرداخت.

 

پنجم :

 

فردا دوشنیه دارم میرم تهران و از همین حالا غصه این رفتن

و برگشتن شروع شده.

دعا کنید تا کارم زود تموم بشه و تا شب نشده برگردم .

این اولین باری که سر و کارم افتاده با پارس خودرو

خدا کنه خاطره خوبی بشه وگرنه .....

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم اسفند 1389 توسط محمد مهدی بازاری |
 

هوالمعنا

 

طوفان شود ز نامت

عادت شده ننالم

من با تو بی نظیرم

سلطان شود گدایت

یک آشیان ترانه تا شاخه های احساس

برتر شوم به هر جا چون با تو بی نظیرم

گفتم به یار خوبم

با سوگلی خلقت

ای آسمان احساس با من مشو غریبه

سیمین تر از زر و سیم

باشد صدای نازت

سرکش تر از هر آهو

 چشمان بی نظیرت

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 توسط محمد مهدی بازاری |
 

هوالعالم

 

همه هیاهو میکنند برای احساس ها


همه حرف میزنند به ظاهر نیتش ارایش احساسها


اری حرفهایمان صدایش به دل که نمی نشنید


فقط زوزه پر آزار تهی بودنش عذاب گوشها


این حکایت همچنان باقیست

 

حکایت مسخره ایست


من هم بازیگر حکایتم


تمام دیالوگ هایم را حفظم


اما احساسش نمی آید


از خود احساس میسازم چه ناشیانه


احساس که ناشیانه ساخته شود


می شود برای هر هوسی آشیانه


بهتر است گم بشوم


این همه احساس که خوبند


دلدار و دلبرانش خوبند


تو برو نمان اوضاع خیط خیط است


شنیده ام میخواهند مجازاتم کنند


جرمم اختراع احساس است


جرمم نفهمیدن است


در دادگاه عدلشان به من فهمانده اند


یعنی تفهیم اتهام گشته ام


احساس کشف شدنیست نه ساختنی


کم کم شاید مفهوم شود این تفهیم اتهام


میفهمم وقتی کنارم هیچکس نباشد


زمانه است دیگر سر گشته ام

 

سرگشته احساسم و حیران

 

بیچاره ترینم اگر او نباشد

 

عمری شده ام بنده احساس

 

ولی چند روزیست

 

بی خیال گل مرا آرام نباشد

 

سوگلی خلقت را میگویم

 

که نیامدنش را جایگزینی نباشد

 

حال یا ساخته ام یا کشف کرده ام

 

هرچه هست نیستم اگر نباشد

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 توسط محمد مهدی بازاری |
 

آنچه که از پیامبر خدا نشنیده اید

 

روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند

کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند.

مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. 

گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید

گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود

مردی در ماه رمضان به سراغش آمد و گفت که در روز با همسر خود نزدیکی کرده و لذا روزه اش را به عمد شکسته و می خواهد کفاره بدهد تا خداوند او را ببخشد. پیامبر گفت باید 60 روز روزه بگیری. جواب داد توانش را ندارم. گفت برده ای را آزاد کن. جواب داد، برده ای ندارم. گفت 60 فقیر را سیر کن. جواب داد بی پولم. پیامبر قدری خرما به او داد و گفت به مردم مستحق بده. جواب داد خودم از همه مستحق ترم. پیامبر لبخند زد و گفت برو و با همسرت این خرماها را بخور تا خداوند تو را ببخشد

بارها گفت که بر مردم آسان بگیرید زیرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بیاندازم

گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد ،حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید

گفت زنی به بهشت رفت و تنها کار خوبش این بود که به گربه ای غذا می داد

روزی زنی را دید که ناخن های خود را از ته کوتاه کرده. گفت برای زن ها زیباتر است که ناخن های خود را بلند کنند

روزی مردی را دید که ژولیده است. گفت آیا در خانه ات روغن نبود تا با آن موهای خود را مرتب کنی؟

گفت اسراف همیشه حرام است مگر برای خرید و استفاده از عطر. خودش همیشه عطر گل بنفشه می زد و در سفر هم همواره آن را با خود می برد

می گفت ریش های خود را کوتاه نگه دارید زیرا به تمرکز و حافظه تان می افزاید
در زمانی که قدری با کفار صلح شده بود. به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم انجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند... نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند

در زمانی که زن ها کالای خرید و فروش مردان بودند ، به مردان توصیه می کرد که در زمان نزدیکی با زنهایشان فقط به فکر ارضای خود نباشند. می گفت مانند خروسی نباشید که تا مرغ را می بیند بلافاصله با او جماع می کند. گفت بدانید که زن هایتان دیرتر از شما ارضا می شوند پس ابتدا به آنها فکر کنید

دختران خود را برروی زانو می نشاند و در جلوی دیگران آن ها می بوسید تا محبت را بیاموزند. از او پرسیدند فرزند پسر بهتر است یا دختر؟ گفت هر دو خوبند اما دختر ریحانه است، برگ گل است.

وقتی پسرش ابراهیم در سن خردسالی فوت کرد، بسیار گریست. گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ گفت گریه از رحم است. کسی که رحم ندارد، خدا هم به او رحم نمی کند

هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که به پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است


گل را می بویید و می گفت که این بوی بهشت است و باید به گل ها و درخت ها احترام بگذارید

 

او پیامبر اسلام بود، رحمة للمومنین، رحمتی برای جهان. ...، او پیامبر و موسس دین اسلام، محمد(ص) بود. رحمتی جاودانه برای مردم جهان.

 

درباره وبلاگ


www.mm_bazari@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
MihanTheme